قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

چقد سخته رو زمین باشی و به آغوش یک ماه وابسته شی...

م : ن : کیان

شکستم باز در تب خود...

خدایا بعضی وقتا،زندگی چقد سخت میشه،چقد نفس کشیدن سخت تر... یا ارحم الراحمین  
تو که از دلم خبر داری،مگه نه؟!
94/4/8




م : ن : کیان

از دلم بگم؟!

 

نمی دونم اینجا رو می خونی یا نه.نمی دونم واقعا.ولی خواستم بگم خیلی دوست دارم،خیلی... 

94/4/7




م : ن : کیان

سه سالگی...

التماس دعا...

سلام.سه سالش شد...

 

سرمایه ی هر مردی ٬دلتنگی و درداشه

احساسی ترن مردا ٬بین خودمون باشه...

---------------------------------------------------------------------

خودمانیم ...

یلدا هم دختر لجبازیست!

هر چه التماس کردم

باز هم کوتاه نیامد

و یک دقیقه

به نبودنت اضافه کرد

---------------------------------------------------------------------

وقتی به تو فکر می کند دستانم

با حوصله می شوند انگشتانم

هر روز ورق می زنم آغوشت را

یک برگ اضافه می شود بر جانم

---------------------------------------------------------------------

برای آشتی

دلایلت چقدر منطقی است

وقتی ...

با زبان بوسه حرف می زنی

---------------------------------------------------------------------

یادت باشد

به خوابم که آمدی

بیدارم کنی ببوسمت

---------------------------------------------------------------------

باران را نگاه می کنم

شاید تو دیده باشی اش

و حسرت می خورم

---------------------------------------------------------------------

در آبی چشم تو نهنگی خواب است

یک جعبه پر از مداد رنگی خواب است

هر شب پی بوسیدن تو بر قله

در جنگل قلب من پلنگی خواب است

---------------------------------------------------------------------

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافیست چشم هایم را ببندم

هر قفلی که می خواهد به درگاه خانه ات باشد

عشق پیچکی است که دیوار نمی شناسد

--------------------------------------------------------------------

دارند چه حالی

در زیر پای تو

گل های این قالی...

--------------------------------------------------------------------

ته مانده ی دندان خورده اش را دور نیانداز!
دانه هایش را بکار
بگذار بهشت
دوباره بروید!




م : ن : کیان

خداحافظ

 

شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم

در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم

و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد

و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد

چگونه بگذرم از عشق،از دلبستگي هايم؟

چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟

خداحافظ ، تواي بانوي شب هاي غزل خواني

خداحافظ ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني

خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم

خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني




م : <-PostCategory-> ن : کیان

نغمه ها

دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد خدایا دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست

به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد

نمی دانم این چنگی سرو نوشت
چه می خواهد از جان فرسوده ام
کجا می کشانندم این نغمه ها
که یکدم نخواهند آسوده ام

دل از این جهان بر گرفتم دریغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در این واپسین لحظه زندگی
هنوزم در این سینه یک آرزوست

دلم کرده امشب هوای شراب
شرابی که از جان برآرد خروش
شرابی که بینم در آن رقص مرگ
شرابی که هرگز نیابم به هوش

مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ این چنگ را
همه زندگی نغمه ماتم است
نمی خواهم این ناخوش آهنگ را

((فریدون مشیری))



:: موضوعات مرتبط: کلاسیک


م : <-PostCategory-> ن : کیان

شبیه خط موازی

شبیه خط موازی شبیه ِ یک تکرار

شدم درست شبیه دو نقطه ی بُردار

که a همیشه شروع من است و b پایان

و b تویی که مرا ختم کرده ای n بار

دوباره شب و دوباری که دفترم خط خورد

و واژه واژه ی شعری که روی سر آوار ــ

شد از بس این همه شب چشم روی هم نگذاش ــ

تِه، مات ِ ساعت ِ این عمر مانده ام بیدار

دوباره شب شد و من در خیال تو غرقم

و تو که در بغلم مثل هر شبی انگار

دوباره فکر من اینکه چه می کنی حالا ؟

که یا مداد گرفتی به دست یا سیگار

و دود می کنی امشب گذشته را در خود؟

شبانه یاد ِ مرا می بَری به چوبه ی دار؟!!!

نه ! گفته ای که به دورم همیشه می چرخی

به روی نقطه ی نامم شبیه یک پرگار

تو ای خیـــــال ِ نجیبانه زل زده در من !

بیا و دست از این خیره خیره سر بردار

بیا و یا که رهایم کن از خودت، از درد

ویا درون خودم عشق را نکن انکار!

بیا بگو که تو آدم نمی شوی هرگز!

بیا نگو که به عشقت نمی رسی اینبار

دوباره لای ورقــهای گیج منگم کرد

خیال خطّ موازینه ی ِ تو تا ـــ دیدار

((حسین منزوی))



:: موضوعات مرتبط: کلاسیک


م : <-PostCategory-> ن : کیان

ارغوان شاخه هم‌خون جدا مانده‌ی من

ارغوان شاخه‌ی هم‌خون جدا مانده‌ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا؟
یا گرفته‌ست هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را بر می‌گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی‌ست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه‌ی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه‌ی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می‌انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید
چون دل من که چنین خون‌آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده‌ی خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند ؟
ارغوان خوشه‌ی خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده‌ی من
ارغوان شاخه هم‌خون جدا مانده‌ی من...

((هوشنگ ابتهاج))



:: موضوعات مرتبط: نو


م : <-PostCategory-> ن : کیان

حقشون رو ادا کردیم؟!

آنان خدایان خورشید، اینان خدای زمین ها

اما ببین ای دل من آن ها کجایند و این ها

ای کاش از ما نپرسند بعد از شهیدان چه کردید؟

آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها

بیهوده ماندیم و ماندیم آسوده رفتند و رفتند

این حلقه را وا نهادند این ارغوانی نگین ها

در این قفس ها اسیریم آخر چِسان پر بگیریم

وقتی میسر نباشد پروازی از روی مین ها

آن روز اگر نسلی از سرب می گشت گرد گلویت

این روزها در طوافند دور سرت حور العین ها

آیینه بودی شکستی دل جز به آیین نبستی

تو دست بالای دستی ای بهتر از بهترین ها



:: موضوعات مرتبط: کلاسیک


م : <-PostCategory-> ن : کیان

ساعت دیدار

ساعت دیدار

به ‌وقت قرارهای عاشقانه بود

دیر رسیدی...

هیچ عاشقی ساعتش را

به‌ وقت گرینویچ تنظیم نمی‌کند...



:: موضوعات مرتبط: نو


م : <-PostCategory-> ن : کیان

یادت هست؟!

قرارمان باران بود
ساعت دلدادگی
کنار عشق

یادت هست؟!

من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق...

تمام قطره هارا
در انتظارت قدم زدم

و خیابان را
تا تمام شهر به جستجوی تو بودم

تو اما نیامدی...

نیامدی...

نمی دانم اشک بود یا باران
چیزی بر گونه ام سُر می خورد
و روی کفش هایم می چکید

که می گفت
تو در خواب من جا مانده ای

و من ...
چشم هایم را
به ملاقات آورده بودم

همیشه ...
این گونه از رویای تو
تنها به خانه بر می گردم 



:: موضوعات مرتبط: نو