آغاز خاطره

همین که نباشی

نبودنت بر گونه هام جاری می شود و

سر چشمه ای می شوم

برای آغاز خاطره شدنت...

=============================================================

سلام به روی ماه تک تک مخاطبای درد هجر چه عزیزایی که نظر عمومی می ذارن٬چه عزیزایی که نظر خصوصی می ذارن و هم چنین مخاطبین محترمی که صرفا خواننده ی درد هجرن.

((درد هجر یکساله شد))

یکسالی که گذشت با غم هاتون٬غمگین شدم و دروغ نگفتم اگه بگم گریه کردم وبا شادی هاتون شاد.از داداش ها و آبجی های گلم که واقعا تو این یکساله کمکم کردن تا شرایط بدی رو که داخلش قرار گرفتم رو سپری کنم٬از صمیم قلب تشکر می کنم

خودتون می دونید چقد واسم عزیزید.ایشالا هر کدومتون هر جا هستید سلامت باشید و دلتون شاد باشه

اگه تو این یکساله حرفی زدم که کسی ازم رنجیده٬ازش عذر میخوام٬مخصوصا کسایی که نصیحت که نه٬بهتر بگم یادآوریام واسشون تلخ و بعضا ناراحت کننده بوده.درد هجرم این روزا به قول ما علوم پزشکیا نیاز به سی پی آر داره٬

واسه همین احتمالا تا یک ماه آینده آپ نمی کنم تا ببینم خدا چی می خواد و چی پیش میاد؟و اگه  به امید خدا مشکلاتم کمتر شه با انرژی بیشتری برگردم.راستش فرصت خوبیه به خیلی چیزا فکر کنم یا بعضی تصمیمارو بگیرم.بعدشم درسام رو واسه امتحانای پایان ترم بخونم٬ولی سعی می کنم در اسرع وقت اگه نظری باشه٬تایید کنم

مراقب خودتون و خوبیاتون باشید.همتون رو به خدای مهربون میسپارم.التماس دعا...

 

چشمان کال

نمی دانم می دانی يا نه؟

چشمانم کال اند

بيا نگذار

يک جفت چشم کال روی دست هايم بماند

که تا نديدنِ رسيدنت

نمی رسند...

هوایی

از امروز

پروانه ها به هوای تو هوایی می شوند

به هوای تو٬من پروانه می شوم

به هوای تو٬هوا پر از من و پروانه ها می شود

نگاه کوتاه

قسمت من از چشمان تو امشب

تنها نيم نگاهی ست 

به کوتاهی و شيرينی يک خواب

که جز به محکوميت بيداری

راه به جايی ندارد...

زخمم بزن

زخمم بزن، که زخم مرا مرد می کند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را

هر یار بی وفای جوانمرد می کند

آن جا که رفته ای خودمانیم هیچ کس

آن چه دلم برای تو می کرد می کند؟

در را نبسته ای که هوای اتاق را

باد خزان حوصله دلسرد می کند

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو

دارد چه کار با من شبگرد می کند

خاکستر غروب تو هرروز در افق

آتش پرست روح مرا زرد می کند

عاشق بکش که مرگ مرا زنده می کند

زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند

((نجمه زارع))

سه ثانیه یا یک عمر؟

برای ماهی
با سه ثانیه حافظه
تنگ و دریا یکی ست!
دستت درد نکند بانو
که دل ِ تنگم را
با یک عمر حافظه
توی تُنگ می اندازی
و برای ماهی ها دل می سوزانی!

مراغصه و ماتم بغل کرده

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده

زمستان می رسد گلدان خالی حسرتش این است:

چرا شاخه گلِ مهمان خود را کم بغل کرده؟

چه ذوقی می کند انگشترم هربار می بیند

عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را

که گویی ماه را یک هاله ی مبهم بغل کرده

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران

تمشکی سرخ را نمناکیِ شبنم بغل کرده

دلیل چاکِ پشتِ پیرهن شاید همین باشد:

زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده...

((حامد عسکری))

آنگاه که...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
((سهراب سپهري))

پ.ن:خاطره ساز

پاییز که رفت

پاییز شکوه  بیکرانی دارد

غم های نجیب مهربانی دارد

در خش خشِ  زردها و نارنجی هاش

دل هایِ شکسته ی جوانی دارد

رفته ای

تو رفته ای

و خدا می ترسد٬من بمیرم

دارد لباس دیوانگی برایم می دوزد