در بندرگاه شرجی چشمانت

آوارِ اندوهی است

که شروه خوانی صدجنوب بی سرانجام را

در من می ریزد

مرا به خانه ات ببر

تا باهم

برگوردسته جمعیِ آرزوهایی ناتمام

پس لرزه های عشق و مرگ را

ضجه بزنیم!